لره و ترکه شطرنج بازي ميکردن - شاه دغ مرگ ميشه !!!
زندگي سه تا پيچ داره
تولد
عشق
مرگ
سر پيچ دوم منتظرم باش تا پيچ سوم همراهيت کنم
سنگيني باري که خدا بر دوش ما ميگذارد انقدر زياد نيست که کمرمان را خرد کند
انقدر است که ما را براي دعا به زانو دراورد
اي اس ام اس برو پيش اوني که دارم بهش فکر مي کنم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
يه دونه بزن تو سرش برگرد بيا با هم بهش بخنديم
.
.
.
.
.
.
.
شستت حال اومد؟؟؟؟
اون چيه که از گل بهتره، از حوري قشنگ تره، از دنيا با ارزش تره، از فرشته پاک تره؟
.
.
.
واقعا که!
.
.
.
تو هنوز منو نشناختي؟؟؟؟
در پي اختلاف نظر در مورد اينکه شب چهارشنبه سوري 22 است يا 29. روز 22 اسفند
يوم الشک و از 22 تا 29 اسفند هفته ي وحشت اعلام شد
!از خدا پول خواستم بانک داد
درخت خواستم جنگل داد
اتاق خواستم خونه داد
حالا ميترسم تورو بخوام بهم يه گله گوسفند بده!!!
--
سلام
.
.
.
.
.
.
چيه دنبال من راه افتادي؟؟؟
حالا خوبه فقط يه سلام کرديم !!
--
همه ي وجود سرمو رو شونه ي مهربونه تو ميذارم و يواشکي دماغمو با لباست پاک
ميکنم !!
--
اگه گفتي پنج شنبه شب بعد ساعت 12 چي ميشه ؟
.
.
.
.
.
.
خوب معلومه ديگه جمعه ميشه خنگ خدا !
--
.
.
.
.
.
.
.
.
اون نرده ها رو زدن تا گوسفندا نيان اين طرف، تو چطوري اومدي ؟
--
ترکه مي ره دانشگاه به 2 دليل مي فهمن ترکه
?:سامسونتش رو مي ذاشت تو زنبيل
2:وقتي استاد تخته رو پاک مي کرد اونم دفترش رو پاک مي کرد
--
اون چيه که ماست ميريزن توش بعدشم باهاش شليک ميکنن؟
خوب معلومه ديگه تفنگ! ماست هم نکته ي انحرافي بود !
--
يه روز يارو سوار هواپيما مي شه،يهو هواپيما سقوط مي کنه.
.. . . . اين قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمي کنه!
--
--------------------------------------------------------------------------------
اس ام اس و جوک از همه چي ?
هنگام سحر، خروسي بالاي درخت شروع به خواندن کرد و روباهي که از آن حوالي مي گذشت به او نزديک شد.
روباه گفت: تو که به اين خوبي اذان مي گويي، بيا پايين ب هم به جماعت نماز بخوانيم.
خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پيشنماز پاي درخت خوابيده و به شيري که آنجا خوابيده بود، اشاره کرد.
شير به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
خروس گفت مگر نمي خواستي نماز بخوانيم؟ پس کجا مي روي؟
روباه پاسخ داد: مي روم تجديد وضو مي کنم و برمي گردم!
*********************************************
قاضي دادگاه، آدم شيادي که مال مردم را بالا مي کشيد محکوم کرد که روي الاغ سوار کنند و در همه جاي شهر بگردانند و جار بزنند که او آدم کلاشي است و کسي به او پول ندهد.
در پايان روز صاحب الاغ از او کرايه خواست.
يارو با پوزخند گفت: مرد حسابي! خودت از صبح تا حالا داري فرياد مي زني که من پول مردم را بالا مي کشم، حالا با چه اميدي از بنده کرايه الاغت را مطالبه مي کني؟!
*********************************************
شخصي که خيلي ادعاي پهلواني مي کرد رفته بود خون بده. وقتي کيسه خون را آوردند که خونش را بگيرند.
به پرستار گفت: آبجي! کيسه چيه؟ لوله بيار که به همه خون برسه.
ولي بعد از اينکه يک کيسه خون داد از حال رفت و 4 تا کيسه خون بهش زدند تا به هوش بياد.
وقتي به هوش آمد، بدون اينکه به روي خودش بياره به پرستار گفت: ديگه کسي خون نميخواد؟!
*********************************************
مي گويند يک روز جرج بوش با لباس غواصي به عمق 200 متري اقيانوس رفته بود.
يک کوسه به طرفش آمد و از او پرسيد: ببخشيد! شما آقاي بوش رئيس جمهور آمريکا هستيد؟
بوش با تعجب پاسخ داد: آره، ولي تو از کجا مرا شناختي؟
کوسه خنديد و گفت: آخه ديدم به جاي کپسول اکسيژن، کپسول آتش نشاني به پشتت بسته اي!!
*********************************************
به شخصي گفتند: زود باش زود باش جشن عروسي شروع شده.
گفت: به من چه؟
به او گفتند: عروسي پسر خودت است.
طرف به يارو گفت: پس به تو چه؟!
*********************************************
دو تا آفريقايي با يه نفر سومي وسط بيايون بودن در همين حال و هوا بودن که يدفعه آفريقايي يه چراغ جادو پيدا مي کنه.
بعد غوله مي ياد بيرون و به آفرقايي ميگه يه آرزو کن.
آفريقايي ميگه: منو سفيد کن.
تا اينو ميگه سومي ميزنه زير خنده آفريقايي ميگه: چيه براي چي ميخندي؟
سومي گفت: همينجوري.
بعد غوله به آفريقايي دوميه گفت: تو چي مي خواي؟
آفريقايي گفت: منم سفيد کن .
دوباره سومي ميزنه زير خنده .
آفريقايي گفت براي چي ميخندي؟
سومي باز گفت: همينجوري.
نوبت سومي ميشه. غوله ازش مي پرسه: تو چي مي خواي .
سومي ميگه: اين دوتا رو سياه کن.
*********************************************
يه روز يکي مي خواسته سوار آسانسور بشه ميبينه اونجا نوشته: ظرفيت 12 نفر.
ميگه: اي واي خدا! حالا اون 11 نفر رو از کجا بيارم!؟
*********************************************
يارو به شاگردش ميگه: قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين کار ميکنه يا نه.
شاگرد ميره عقب ماشين، ميگه: کار ميکنه، کار نَميکنه، کار ميکنه، کار نَميکنه...!
*********************************************
مسافر به مدير هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!"
مدير هتل:"نگران نباشيد يک ساعت ديگر وقت ناهار است همه ي آنها به رستوران هتل مي آيند."
*********************************************
گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدين برم ناهار بخورم.
يارو: پول نميدم، ولي بيا بريم برات يه پرس غذا بگيرم.
گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شيش بار ناهار خوردم!
*********************************************
معلم تاريخ: آهاي… تو که با اون قد بلندت ته کلاس وايسادي و بر و بر منو نگاه ميکني بگو ببينم اسکندر مقدوني کي بود؟
طرف: نميدونم.
معلم تاريخ: کي ناصرالدين شاه را کشت؟
طرف: نميدونم.
معلم تاريخ: پس تو با اين وضعت چطوري ميخواي امتحان تاريخ بدي؟
طرف: من که نميخوام امتحان بدم من اومدم بخاري کلاس را تعمير کنم.
*********************************************
يه دهاتيه پا ميشه مياد تهرون ميره سوار تاکسي ميشه ميگه در بست. راننده هم قبول ميکنه.
وقتي مياد پياده شه يه ده تومني ميزاره کف دست راننده و ميره.
راننده داد ميزنه: آقا…بقيه ش؟؟؟
دهاتيه ميگه: بقيه ش مال خودت!!!
*********************************************
يارو تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، يارو ميگه: بچه ها در رين صاحابش اومد!
*********************************************
وسط شهر يه چاهي بوده، هي ملت ميافتادن توش، زخم و ميشدن. ميان تو شهرداري يک جلسه برگذار ميکنن که واسه اين مشکل يک راه حلي پيدا کنن.
يکي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يک آمبولانس ميگذاريم بغل اين چاه، هرکي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا ميکشن..آفرين!
يک مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق که همتون نفهميد! آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چيکار کنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، که بدبخت جون داده ما بايد يک بيمارستان کنار اين چاه بسازيم، که همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي سر حال مي شن، کف ميزنن سوت ميکشن، که ايول بابا تو چه مخي داري!
يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج کنيم يک بيمارستان بسازيم کنار چاه که چي بشه؟ مردم تعجب ميکنن، ميگن: خوب تو ميگي چيکار کنيم؟ يارو ميگه: بابا اين که واضحه، ما اين چاهو پر ميکنيم، ميريم نزديک همه بيمارستانها يک چاههاي زيادي حفر مي کنيم!
*********************************************
روزي ملا به در خانه ي همسايه رفت و از او درخواست يک ديگ را نمود. همسايه ظرف را داد.
بعد از چند روز بعد ملا ديگ را به همراه يک ديگچه آورد.
همسايه با تعجب پرسيد که ديگچه ديگر چيست؟
ملا پاسخ داد که ديگ يک ديگچه زاييد و همسايه با خوشحالي پذيرفت.
چند روز بعد دوباره ملا ديگ را درخواست کرد همسايه به اميد زاييدن ديگ، ديگ را به او داد و مدتي گذشت و ملا ديگ را نياورد.
همسايه براي دريافت ديگ خود را به در خانه ي ملا رسانيد و ديگ خود را درخواست کرد.
اما ملا با گريه پاسخ داد که ديگ مُرد.
همسايه با تعجب پرسيد مگر ديگ مي ميرد؟
ملا گفت: اين بار هم مانند بار قبل ديگ در حال زاييدن بود که سر زا مرد!!!!!!
*********************************************
يک روز يکي دو تا دزد مي گيره زنگ مي زنه به 220
*********************************************
غضنفر داروخونه داشته، يک روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسک کش جديد رسيد.
بعد يک مدت يکي مياد تو داروخونه ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسک کش جديد چيه! اين خونه ما رو سوسک گرفته!
غضنفر ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه شما اين دارو رو ميريزيد تو يک قطره چکون، بعد کشيک ميکشيد تا سوسکها رو بگيريد هر سوسک رو که گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچکونيد، بعد از يک مدت سوسکها کور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن .
يارو ميگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگيريم که همونجا درجا ميکشيمشون.
غضنفر ميره تو فکر، بعد يک مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم ميشه !!
*********************************************
يکي: راستي راستي اين دفعه رفتم تست بازيگري دادم و قبول شدم ميگين چجوري . بخونين.
کارگردان گفت:نقشش خيلي کوتاهه ها فقط همين صحنه.
گفتم:عيبي نداره!
گفت:پول نميديما!
گفتم:عيبي نداره!
گفتم:ديالوگ چي؟
گفت: خودتو نشون نميديم!
تو ميري پشت يه ديوار بعد يک گلدون ميوفته اونور و تو ميگي:آخ.
گفتم: بلند بگم.
گفت:مهم نيست صدات هم بعدآ دوبله ميشه!!!
*********************************************
آمريکاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده، هي داد ميزده: help me, hellllp!
يکي از اونجا رد ميشده ميگه: احمق جون اگه جاي کلاس زبان کلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي.
*********************************************
شخصي به حمام رفت بدون اينکه موهايش را خيس کند به آن شامپو زد.
از او پرسيدند چرا اين کار را کردي؟
جواب داد آخه رو شامپو نوشته شده بود براي موهاي خشک.
*********************************************
از زرنگي مي پرسن دو دوتا ميگه چهارتا براي جايزه بهش چهارتا گردو مي دن.
يه روز ديگه ازش مي پرسن دو دو تا مي گه يه گوني.
*********************************************
باباي يکي ميميره، مجلس ختمش رفيقاش همه ميان بهش تسليت ميگن.
بنده خدا خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت کشيدين تشريف آوردين، شرمنده کردين... ايشالله ختم پدرتون جبران ميکنم!
*********************************************
روزي از يک چوپان مي پرسند:اين همه چوپاني کردي رو اخلاقت تاثير نگذاشته؟
مي گه:نع...نع..نع!!!
*********************************************
از آقاي خياباني ميپرسن: به نظر شما اگه آمريکا افغانستان و عربستان رو بگيره، به کره و چين هم حمله کنه تکليف ايران چي ميشه؟
خياباني ميگه: چي ميشه نداره که، ايران ميره جام جهاني!
*********************************************
اولي:به نظر تو موقع تشيع جنازه جلوي تابوت باشي بهتر است يا پشت تابوت؟
دومي:فرقي نمي کند فقط بايد سعي بکني داخل تابوت نباشي.
*********************************************
يوسف دوان دوان به دفتر مدرسه وارد شد و گفت آقاي ناظم کمک کنيد الان نزديک به نيم ساعت است که پرويز با بردارم دعوا مي کند و داره اون رو ميزنه .
ناظم در حال خروج از پرويز پرسيد:چرا زودتر نيامدي بگويي؟
پرويز سري خاراند و گفت:اخه تا الان داداشم داشت اونو ميزد.
*********************************************
يه روز به يه مرد يه اسب مي دن که براي اولين بار اسب سواري کنه اون هم بدون زين خلاصه مرد سوار اسب ميشه و اسب همينطور که يورتمه مي ره مرد به طرف عقب سر مي خوره تا اينکه پس از مدتي به انتهاي اسب (دم اسب) مي رسه.
ناگهان داد مي زنه: اين اسب تموم شد يکي ديکه بيارين!!!
*********************************************
يکي رفت انگليس. صبح پاشد با زنش رفت بيرون توي خيابون.
يه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنينگ سر». اون جواب داد: «سر مورنينگ گود»!
زنش پرسيد اوا آقا جعفر چي شد؟
گفت هيچي! اين يارو انگليسيه گفت: «سلام عليکم» و منم بهش گفتم: «عليکم سلام»
*********************************************
يکي خيلي کار بد کرده بوده مي برنش جهنم.
تو وسط راه ميگن به تو يه آوانس ميديم ، ميگه چي؟
ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها و يکي جهنم خارجي ها.
ميپرسه فرقش چيه؟
ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز.
خلاصه ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا.
يه چند ماه بعد ميبينه اينجا خيلي ناجوره ميگه خوب شد تو جهنم ايراني ها نرفتم که کارم زار بود اما بد نيست يه سري به اونها بزنم تا به اينجا راضي باشم خلاصه ميره ميبينه همه نشستن دارن حرف مي زنند خبري هم از قير داغ نيست ،مي پرسه: جريان چيه؟
ميگن: بابا اينجا يک روز قير نيست ، يک روز قيف نيست ، يه روز قير و قيف هست اما مامورش نيست!
*********************************************
به يکي ميگن: چرا همش داري دور ميدوون با ماشينت ميچرخي؟
مي گه: راهنمام گير کرده!!
*********************************************
يکي کولرش خراب ميشه، به بچه هاش مي گه: مگه نگفتم 4 نفري جلو کولر نشينيد.
*********************************************
دو نفر ميرن تهران يک فولکس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف شهرشون.
نزديکاي شهرشون يهو فولکسه خاموش ميشه، هرکار ميکنن ديگه روشن نميشه. يکيشون برميگرده به اون يکي ميگه: برو نگاه کن ببين ماشين چه مرگش زده.
اون يکي درِ کاپوتو باز ميکنه، يک نگاه ميکنه با تعجب ميگه: بيا که ماشين موتور نداره!
خلاصه اولي پياده ميشه مياد يک نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميکنم!
اون يکي ميره درِ صندوق عقب رو وا ميکنه، يهو داد ميزنه: بيا که از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم.
*********************************************
يکي دکتر آزمايشگاه بود و روي يه مگس داشته آزمايش ميکرده يه روز بالهاي مگس رو ازش جدا ميکنه بعد به مگسه ميگه بپر! مگسه نميپره براي بار دوم و سوم تکرار ميکنه که بپر! ولي مگسه نمي پريده ! در آخر نتيجه آزمايش رو اعلام ميکنه: که اگر بالهاي مگس را از تنش جدا کنيد گوشهايش نيز کر ميشود !
*********************************************
به يه مرده ميگند: ماشينت چه رنگيه ؟
ميگه:نوک مدادي.
ميگند:دروغ نگو ماشينت قرمزه!
ميگه مگه نوک مداد قرمز نداريم!!!
*********************************************
يه روز يه بنده خدايي همه چراغ قرمزا رو پشت سر هم رد ميکنه و به هشدار پليسم هيچ توجهي نميکنه.
بالاخره پليس تعقيبش ميکنه و يه جايي نگهش ميداره.
ازش ميپرسه چرا پشت چراغ قرمزا واينميسادي و همه شونو رد ميکردي؟
ميگه من از يه نفر آدرس پرسيدم گفت چراغ اولو رد ميکني چراغ دومو رد ميکني رسيدي چراغ سوم ميپيچي دست راست!
*********************************************
يکي مي ميره ميره اون دنيا . ازش ميپرسن ميري بهشت يا جهنم ؟
نگاه مي کنه به جهنم مي بينه دار و درخت و آب و بلبل و همه چيز مرتبه. ميگه ميرم جهنم .
تا درو باز مي کنن مي بينه شعله هاي آتيش از همه جا بلند شده . شاکي ميشه ميگه اين که اين طوري نبود .
ميگن يه مدت کسي نيومده بود رفته بود رو screen saver.
*********************************************
يارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت ميرفته، افسره جلوشو ميگيره.
بهش ميگه: شما گواهينامه دارين؟
يارو ميگه نخير!
ميگه: کارت ماشين چي؟
مرده ميگه: دارم ولي مال خودم نيست، مال اون بدبختيه که جسدش تو صندوق عقبه!
افسره کف ميکنه، ميره سريع به مافوقش گذارش ميده.
خلاصه بعد از يک ربع سرهنگ مافوقش مياد.
از مرده ميپرسه: آقا شما گواهينامه و کارت ماشين ندارين؟!
يارو ميگه: چرا قربان، بفرمايين! دست ميکنه از تو داشبرد گواهينامه و کارت ماشين رو درمياره، ميده خدمت سرهنگ.
سرهنگه ميگه: ميتونم صندوق عقب ماشينتونو بازرسي کنم؟
يارو ميگه: خواهش ميکنم، بفرماييد سرهنگه ميره در صندوق عقب رو باز ميکنه ميبينه اونجا هم خبري نيست.
برميگرده به مرده ميگه: ولي زيردست من گزارش داده که شما گواهينامه و کارت ماشين ندارين و يه جسد هم تو صندوق عقب ماشينتونه!
يارو ميگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون که مشاهده کردين. به خدا اين افسره عقده ايه! دوست داره بيخودي به ملت گير بده! لابد بعدشم گفته که من داشتم ... .
*********************************************
يه هواپيما تو قبرستون سقوط ميکنه، فردا راديو ميگه: شب گذشته يک فروند هواپيماي توپولوف در حومه شهر سقوط کرده و تا اين لحظه 34513 جسد کشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد!
*********************************************
يکي ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي اون که قاط زده بوده، يک بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف کنه، اون ميگه: دست شما درد نکنه آهو خانوم! دختره شاکي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانهست نه آهو. اون ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه
*********************************************
يکي 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، يک ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميکنه. همون وقت يک باباي ديگهاي داشته يک پولي مينداخته تو همون صندوق، اون با حال زار پاميشه، ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
*********************************************
دو نفر ميرن يک رستوران کلاس بالا، دو تا کوکا سفارش ميدند، بعد هم يکي يک ساندويچ از کيفشون درميارند، شروع ميکنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ببخشيد،شما نميتونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. اونا يک نگاهي به هم ميکنند، ساندويچاشونو باهم عوض ميکنند!
*********************************************
يه جايي جشن بوده، يکي همينجوري ميره تو و شروع ميکنه به رقصيدن و بخور بخور. يکي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو کي دعوت کرده؟ اون ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!
*********************************************
تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، يکي تماشا ميکرده. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، يکي شاکي ميشه، ميگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!
*********************************************
يکي ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا ميگيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميکنيم باهاش قايق درست ميکنيم. اون هم يه چاقو ور ميداره ميگذاره رو شکمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه قايقتونو سوراخ ميکنم!
*********************************************
يکي با زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زنش وقتي شب ميره بخوابه، يک يادداشت برايش ميگذاره که: منو فردا ساعت 6 بيدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ميبينه شوهرش براش يک يادداشت گذاشته که: پاشو زن! ساعت شيشه!
*********************************************
يکي با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چي شد بابا؟ چرا افتادي تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هي جاده پيچيد، من پيچيدم، دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم، يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم!
*********************************************
يکي تو کليسا نشسته بوده، يهو ميبينه يه دختر مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح! خودت کمکم کن! يکي از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده! خودم ميرم!
*********************************************
- ببينم شما چند سال داريد؟
- ?? سال.
- خب خانم چند سال دارند؟
- ?? سال.
- و شما در اين سن تقاضاي طلاق کرديد؟
- راستش قصد داشتيم خيلي زودتر از اينها اين کار رو بکنيم اما خانم گفت بچه ها کوچکند بگذار بزرگتر بشوند بعدا"...!!!

|
+|

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 |

نوشته شده توسط احسان